𝓯𝓪𝓲𝓻𝔂𝓽𝓪𝓵𝓮

پری نقره ای: بازمانده ی پری بنفش

شماره ی یکم- شروعی به داستان من و ما!

𝓢𝓲𝓵𝓿𝓮𝓻 𝓕𝓪𝓲𝓻𝔂 یکشنبه ۱۴۰۲/۰۹/۲۶، 14:23

سلام سلام

خوش اومدی به وبلاگ من. شبیه دفترچه خاطراته ولی خب دیگه. خوش اومدی!

من پری نقره ای هستم. پری بنفش سابق که اینجا بود و حالا برگشته.

امیدوارم بمونی و باز هم بیای

-پری نقره ای. بازمانده ای از گذشته

شماره ی هشتم- حرف و مقبولیت

𝓢𝓲𝓵𝓿𝓮𝓻 𝓕𝓪𝓲𝓻𝔂 پنجشنبه ۱۴۰۲/۰۹/۳۰، 20:49

حالم بهم میخوره از آدم ها. از اون دروغگو هایی که همه جا هستن. قلبم درد میگیره و فقط نگاه میکنم. همه با دروغ به جایی رسیدن و من با راستگو بودن به چیزی نرسیدم. نمیتونم خون ریزی مغزم رو متوقف کنم. این قراره همیشه خون ریزی کنه. قلبم و مغزم قراره تا ابد خونریزی کنن.

من تلاشمو کردم و هیچی کم نذاشتم. منو برگردوندید به زمانی که یکی از تنفراتم بودید. راحت حذف شدی؟ اره باهات راحتم و من دوستتم عزیزم ولی همین ادما باعث شدن من برم و برنگردم. به خاطر یکی دیگه منو حذف کردی که گناهی نداشتم نه؟ من حتی دشمنتم نشدم اما چه کنم. میدونی این همیشه همینه.

کسی که معتبر تره حرفش مورد قبوله نه کسی که راستش رو میگه. خندم میگیره به حرف هاتون. من باید تنها بمونم از دست شماها دور باشم.

متاسفم واسه دنیایی که قراره من و این آدما توش باشیم.

شماره هفتم- عجله و کارای یهویی!!!

𝓢𝓲𝓵𝓿𝓮𝓻 𝓕𝓪𝓲𝓻𝔂 چهارشنبه ۱۴۰۲/۰۹/۲۹، 20:30

مدیونید فکر کنید جای آماده کردن وسایلم اومدم اینجا. چه میشه کرد.

برنامه ها ریخت بهم. میدونید در حقیقت خیلی ریخت بهم! به همین دلیل منم یهویی دارم وسیله جمع میکنم. وگرنه قرار بود جای دیگه ای باشم.

امروز روز بامزه ای بود ولی درد دست راستم داره اذیتم میکنه. این دوز سوم واکسن بود و دیگه به خودم قول دادم گربه بی گربه!(توسط گربه گاز گرفته شدم). جا مدادی جدید گرفتم و امتحان تاریخ بدک نبود.

همینا! بعدا میرسم خدمتتون!

"کامل نبودن"

𝓢𝓲𝓵𝓿𝓮𝓻 𝓕𝓪𝓲𝓻𝔂 سه شنبه ۱۴۰۲/۰۹/۲۸، 17:20

دخترک با ماسک روباه روی زمین نشسته بود. لباس آستین بلند صورتی روشن و شلوار جین او خود نمایی می کرد. موهای بلندش را دم اسبی بسته بود و ماسکش که به رنگ سفید بود او را شبیه روح کرده بود. اما شاید واقعا روح بود. کسی نمی دانست چیست. حتی خودش هم نمی دانست. دو زانو شد و برگه ای رو به رویش روی زمین گذاشت. حداقل تنها چیزی که می دانست همین بود: او یک خالق بود. خالق شکسته که از روح خود در مخلوقاتش می دمید.

با حرکت دایره وار انگشت سبابه اش روی کاغذ پرتوی نوری از آن ساطع شد. نور زیاد و زیاد تر شد و در نهایت به خاموشی گرویید. درست وقتی که خاموش شد داستان دوباره آغاز شد. کاغذ به هوا رفت و دور خورد. تبدیل به کره ای نورانی شد. در حال شکل گرفتن بود. داشت زیبا تر از قبل خود نمایی می کرد.

ناگهان بین دو دست دختر قرار گرفت. موجودی که دو پای کوچک داشت. بدنی نورانی و چشم های مشکی. تنه اش شبیه یک بیضی بود و سرش یک کره. موجود کوچک سرش را بلند کرد و به خالقش نگریست.

او کامل نبود. آن مخلوق دست نداشت. به اندازه ی کف دست بود و پاهایش خیلی نازک بودند و انگار ممکن بود هر لحظه شکسته شوند. چشم های تیله ای سیاه رنگ براقش به او خیره بود. حتی اسم هم نداشت و نمی دانست چرا خلق شده.

دختر آن را دوست داشت حتی اگر کامل نبود. حتی اگر بد بود. چیزی خاطرش را آزرده کرد:

منم کامل نیستم اما خودمو واقعا دوست دارم؟

برنامه ی امتحانات گرامی

𝓢𝓲𝓵𝓿𝓮𝓻 𝓕𝓪𝓲𝓻𝔂 سه شنبه ۱۴۰۲/۰۹/۲۸، 16:21
برنامه
درستاریخبودجه بندی
آمار10/4تا صفحه ی 51
محیط10/6تا درس چهارم
زمین10/9تا فصل سوم
زبان10/11تا درس دوم
حسابان10/16تا صفحه 79
هندسه10/18تا صفحه 45
ادبیات10/20ــــــــــــــــــــ
فیزیک10/23تا صفحه 67
عربی10/25ــــــــــــــــــــ
تاریخ10/27تا درس دوازدهم
شیمی10/30تا صفحه 63
دینی11/2تا درس ششم

شماره ی ششم- خسته اما رو به جلو

𝓢𝓲𝓵𝓿𝓮𝓻 𝓕𝓪𝓲𝓻𝔂 سه شنبه ۱۴۰۲/۰۹/۲۸، 15:54

هر چیزی رو هم که ندونم میدونم الان وقت خسته بودن نیست. یعنی همین الانه که باید تلاشمو بکنم. اول از چیزایی که گذشت بگم و بعد راجب آینده و برنامه ریختن بگم.

خب خب امروزم به خوبی گذشت و هیچی نتونستم از درسام دانلود کنم که ممنونم از اینترنت. به طور کلی بد نبوده و قرارم نیست بد پیش بره. هنوز وضعیت مکانم نا معلومه اما خب اشکال نداره. به هر حال این آخر هفته تو کوچه نمیخوابم که! دوست داشتم خودم خونه می موندم اما قطعا باید با چراغ روشن می خوابیدم.

و دیگه از کجا بگم؟ اتفاق خیلی خاصی رخ نداده جز کشیدن طرح دازای روی کلاستور جدیدم و نقاشی کردنش. شاید خوب نباشه اما من راضی ام ازش.

با خود الانم حال میکنم. میخوام بهترش کنم. دانا ترش کنم و توانایی هاشو زیاد کنم. باید تلاش کنه دیگه. الان وقتشه.

و خب برنامه ام!

اول که باید برنامه ی نوبت اولم به همراه بودجه بندی رو بنویسم و سپس تاریخ بخونم و اگر خیلی وقت بود آمار بخونم. و باید عکس پیدا کنم و پرینت بگیرم تا بزنم به دفترام و خوشگلشون کنم(نقاشیم به اون حد خیلی خوب بودن نرسیده و میخوام دفترام هم خوب باشن.

قطعا از پسشون بر میام! یعنی حتما باید بر بیام مگه نه؟

+آهنگ سراغ دارید معرفی کنید! به شدت آهنگ نیاز شدم.

شماره ی پنجم- تعطیلی و خوشی!

𝓢𝓲𝓵𝓿𝓮𝓻 𝓕𝓪𝓲𝓻𝔂 سه شنبه ۱۴۰۲/۰۹/۲۸، 0:4

و خب فردا رو تعطیل کردن. کسی ایده ای داره که میشه چه کنیم؟

میخواستم چیز میزای انیمه درست کنم و بلد نیستم. در حقیقت من کمی... بی استعدادم؟

خب سختن. حداقل میخواستم دفترام انیمه ای باشن و فکر نکنم بشه اما میتونم تلاش کنم. باید عکس هم چاپ کنم. و کلاستورم رو رنگ بزنم. امیدوارم خوب بشه چون واقعا میخوام قشنگ باشن. خصوصا دفترا. ایده ای دارید؟

و همین.

شماره ی چهارم- روز های عجیب و غریب

𝓢𝓲𝓵𝓿𝓮𝓻 𝓕𝓪𝓲𝓻𝔂 دوشنبه ۱۴۰۲/۰۹/۲۷، 19:16

امروزم خوب بود. یعنی باید خوب نگاهش کرد دیگه.

و خب امروز دوشنبه بود. توی مدرسه چیز خاصی نشد اما یکی دفترم رو بی اجازه باز کرد و چیزای توش رو دید که واسم خجالت آور بود. چیزای خصوصی توش بود به هر حال.

با توجه به درس های گذشته نباید توی روی کسی تو مدرسه بخندم تا سوارم نشه. مردم گاهی زیادی پر رو میشن. حتی همون دبیر هم پر رو میشه!

خب بقیه اش چیز خاصی نداشت. یعنی میگذره دیگه.

میخواستم راجب عنکبوتا تحقیق کنم و یه تیکه داستان بنویسم و همچنین برنامه امتحانی رو یادداشت کنم.

دوست دارم بیشتر و بیشتر اینجا باشم چون محل امن منه.

و حالا یه چیزی

World don't revolve around you - دنیا دور تو نمیچرخه
Girl, you not the only one - دختر تو تنها نیستی

این از آهنگ good loyal thots هست. واضحه چی میگه؟

خطاب به هر کسی که فکر میکنه تنها کسیه که وجود داره و دنیا دور اون میچرخه

شماره ی سوم- احساسات. رابطه و مسئولیت

𝓢𝓲𝓵𝓿𝓮𝓻 𝓕𝓪𝓲𝓻𝔂 یکشنبه ۱۴۰۲/۰۹/۲۶، 17:5

هر بار یه موضوع جدید ولی این تقصیر منه.

توی رابطه رفتم و فکر میکردم میتونم هندلش کنم. یعنی میگفتم باید بتونم باشم و بمونم ولی به مشکل خوردم.

حقیقت اینه که احساساتم به اندازه ی اون نیست و کافی هم نیست. نمیدونم چرا ولی انگار ثبات ندارم کلا که بخوام تو رابطه باشم. نمیخوام آسیب بزنم بهش ولی هر چه سریعتر باید برم. میخوام تنها بمونم. توی لاک خودم.

عذاب وجدان دارم بابتش. چطوری آرومش کنم؟

شماره ی دوم- کمی حرف از حال و نگاهی به آینده

𝓢𝓲𝓵𝓿𝓮𝓻 𝓕𝓪𝓲𝓻𝔂 یکشنبه ۱۴۰۲/۰۹/۲۶، 14:52

سلام دوباره

خب منو یادتونه یا نه؟ اگر نیست اشکالی نداره

خب خب خب

من الان یازدهمم و ریاضی و فیزیک میخونم. توی مدرسه ی نمونه دولتی ام و خب اوضاع پیش میره هر چند دوست خوبی تو مدرسه ندارم.

دارم خودمو میسازم و میخوام تلاشمو بکنم. برای یه دانشگاه خوب و زندگی قشنگ تر.

و خب مشکلات ریز درشتم هست. اما چه میشه کرد ما پیش میریم رفیق!

موفق و خوشحال باشید

بیوگرافی
پری نقره ای هستم و اینجا جای من توی اینترنته
خوش بگذره~