|
قاصدک غم دارم
|
|
|
قاصدک، غم دارم
غم آوارگی و در به دری
غم تنهایی و خونین جگری
قاصدک وای به من، همه از خویش مرا می رانند
همه دیوانه و دیوانه ترم می خوانند
مادر من غم هاست
مهد و گهوارۀ من ماتم هاست
قاصدک دریابم! روح من عصیان زده و طوفانیست
آسمان نگهم بارانیست
قاصدک غم دارم
غم من صحراهاست
افق تیره او ناپیداست
قاصدک
دیگر از این پس منم و تنهایی
و به تنهایی خود در هوس عیسایی
و به عیسایی خود منتظر معجزه ای غوغایی
|
|
|
|
| |