تبليغاتX
گلبرگ مغرور

گلبرگ مغرور

نا مغروری های من

 

 

خدا تنهام نذار

خیلی سخت است وقتی همه کنارت باشند و باز احساس

تنهایی کنی.

وقتی لبخند می زنی و توی دل گریانی .

وقتی تو خبر داری و هیچ کس نمی داند .

وقتی به زبان دیگران حرف می زنی ولی کسی نمی فهمد .

 وقتی فریاد می زنی و کسی صدایت را نمی شنود .

 وقتی تمام درها به رویت بسته است...

آن گاه دستهایت را به سوی آسمان بلند می کنی و از اعماق

قلب تنها و عاشق و گریانت بانگ برمی آوری که:

« ای خدای بزرگ دوستت دارم!» و حس می کنی که دیگر تنها نخواهی

ماند.
چهارشنبه 11 شهریور1388 |
 
 

مطالب اخير

غم و شادی

منم آدمم...

آرومم...

با هم.. و نبود بیهوده ها..

سخت است

دیگر نیست!

بیا با من..

دل من...

من بی قرارت کردم...!

یه حس تلخ

 

آرشيو مطالب

آذر 1388

آبان 1388

مهر 1388

شهریور 1388

مرداد 1388

تیر 1388

خرداد 1388

فروردین 1388

بهمن 1387

دی 1387

آبان 1387

مهر 1387

شهریور 1387

مرداد 1387

تیر 1387

خرداد 1387

اسفند 1386

بهمن 1386

دی 1386

آذر 1386

آبان 1386

مهر 1386

 
 

پيوند ها

♥رنگارنگ مامان بهناز♥

♥یه روزی. یه جایی. یه کسی♥

♥نیمه دیوانه ی مست♥

♥آتش عشق♥

♥آرام ولی ساکت♥

♥یادداشتهای کامران نجف زاده♥

♥آزادتر از همیشه♥

♥ تراوشهای جنون (insanity leakage's) ♥

♥ سکوت سرد ♥

♥گنجشک کوچولوی زخمی من♥

♥MAhyaR♥

 

امکانات جانبی

RSS 2.0