تبليغاتX
گلبرگ مغرور

گلبرگ مغرور

نا مغروری های من

 

 

نیستش ، نمی دونم کجاس ، چه می کنه !!؟

نیستش ، نمی دونم کجاس ، چه می کنه !!؟
ولی می دونم که نباید باشه ...
هیچوقت نخواستم که تو رو با چشمات به یاد بیارم
نمی خواستم که تو رو ، تو گمترین آرزوهام ببینم
نمی خواستم که بی تو به دیوارا بگم ، هنوزم دوست دارم...
آخه تو هولو ولای پریشونی تورو نداشتن
تو گیرو داره ....... ای بابا ؛ دلِ تو هیچ ، حالِ اون خوش...
- ای بی مروت -
دیگه دلی می مونه ؟! که جوری دل کبوتر بتپه که باشما از جون زندگیش بگه...
بگه که هنـــوز زنده س ...

اگه صدا ، صدای منه ؛ نفس اگه نفس توه
بذار که اون خوش غیرتاش بدونن که دل ، دلِ بابایی دیگه دل نیست
دیگه دل نمیشه...
نه دیگه این واسه ما دل نمیشه ...

 

این متن رو برام دوستان از روی دکلمه پرویز پرستوئی نوشتن!

فقط از متنش خوشم اومد


یکشنبه 30 تیر1387 |
 

مفهوم عاشقی!

دخترک از پسر پرسید: آیا من نیز چون ماه زیبایم!؟

پسر گفت :نه ! دختر با نگاهی مضطرب پرسید: آیا حاضری تکه ای از قلبت را تا ابد به من بدهی؟

پسر خندید و گفت : نه نمیدهم!

دختر با گریه پرسید: آیا در هنگام جدایی گریه خواهی کرد!؟

پسر دوباره گفت :نه نمیکنم!

دختر با دلی شکسته از جا بلند شد در حالی که قطره های الماس اشک چشمانش را نوازش می کرد...

پسر اما دست دختر را گرفت , در چشمانش خیره شد و گفت: تو به اندازه ماه زیبا نیستی بلکه بسیار زیبا تر از آن هستی!

من تمام قلبم را تا ابد به تو خواهم داد نه تکه ای کوچک از آن را و اگر از من جدا شوی من گریه نخواهم کرد بلکه خواهم مرد!

عاشق


پنجشنبه 27 تیر1387 |
 

روز باباییم!

بابایی روزت مبارک

اولین سالیه که دارم بهت تبریک میگم! پارسال نبودی! جالبه امسال هم نیستی!

ولی امیدوارم همیشه باشی!

بابایی


چهارشنبه 26 تیر1387 |
 

خود شیفتگی

 

 

نرگس (نارسیس) هر روز در کنار آبگیر می آمد و به روی آن خم می شد، تا زیبایی خود را بنگرد.

 روزی چنان شیفته ی زیبایی خود شده بود که در آبگیر افتاد و غرق شد. پریان جنگل پس از مرگ نرگس

 سراغ آبگیر رفتند ودیدند که آب گوارایش تبدیل به اشک شور چشم شده است.

از او پرسیدند: "چرا گریه می کنی؟" پاسخ داد برای نرگس. پریان گفتند: همه ی ما سایه به سایه ی نرگس حرکت می کردیم،

 اما تو تنها کسی بودی که می توانستی به زیبایی نرگس خیره شوی. آبگیر پاسخ داد: مگر نرگس زیبا بود؟!!

 
پریان با تعجب پاسخ دادند مگر تو نمی دانی که نرگس هر روز برای دیدن زیبایی خودش به روی تو خم می شد.؟


آبگیر پاسخ داد:من به زیبایی نرگس توجه نکردم ولی هر وقت او روی من خم می شد، من زیبایی خود را

 درون اعماق چشمانش می دیدم.

 

نارسیس

 


سه شنبه 18 تیر1387 |
 

این نیز بگذرد!

 

پادشاهی درویشی را گفت: جمله ای گو که در لحظات غم شاد و در لحظات شادی غمگینم سازد!

درویش گفت: "این نیز بگذرد."


پنجشنبه 6 تیر1387 |
 

روز زن... روز مادر...

 

روز مامانم مبارک!


سه شنبه 4 تیر1387 |
 

اشتباه محض

 

ما ز یاران چشم یاری داشتیم

                                           خود غلط بود آنچه می پنداشتیم

 


دوشنبه 3 تیر1387 |
 
 

مطالب اخير

با هم.. و نبود بیهوده ها..

سخت است

دیگر نیست!

بیا با من..

دل من...

من بی قرارت کردم...!

یه حس تلخ

نگاه...

قاصدک غم دارم

خدا تنهام نذار

 

آرشيو مطالب

آبان 1388

مهر 1388

شهریور 1388

مرداد 1388

تیر 1388

خرداد 1388

فروردین 1388

بهمن 1387

دی 1387

آبان 1387

مهر 1387

شهریور 1387

مرداد 1387

تیر 1387

خرداد 1387

اسفند 1386

بهمن 1386

دی 1386

آذر 1386

آبان 1386

مهر 1386

 
 

پيوند ها

♥رنگارنگ مامان بهناز♥

♥یه روزی. یه جایی. یه کسی♥

♥نیمه دیوانه ی مست♥

♥آتش عشق♥

♥آرام ولی ساکت♥

♥یادداشتهای کامران نجف زاده♥

♥آزادتر از همیشه♥

♥ تراوشهای جنون (insanity leakage's) ♥

♥ سکوت سرد ♥

♥گنجشک کوچولوی زخمی من♥

 

امکانات جانبی

RSS 2.0