همیشه سلام...
طلوعِ من تویى !
غروبِ من تویى !
در میانِ آسمانِ قلبِ من
تو آخرین ستارهاى
ستارهى امیدِ من !
ببین كه كوچههاى شب
تو را سكوت مىكند
مگر تو غیر نامِ نازنینِ خود
- بر زبانِ من -
نامِ دیگرى شنیدهاى ؟ !
لحظههاى من
انعكاسِ انتشارِ رنگِ لحظههاى توست
من توأمْ وَ تو
تمامِ هستى منى
و بى تو بودن و نبودنم
یكى است .
و بى تو بودن و نبودنم
یكى است .
این شعر رو آقای تجلی واسه تولدم فرستادن
البته خیلی گذشته از تولدم
عشق با غرور زیباست ولی اگر عشق را به قیمت فرو ریختن دیوار غرور گدایی کنی... آن وقت است که دیگر عشق نیست صدقه است
صدقه نمی خوام....
نپرس از دوریه کی نپرس از چی گرفته
گمش کردم هم اون رو هم احساسم رو نمی دونم فقط اینکه نیست
اومدم تا لب پرتگاهی اون می خواست بعد خودش هلم داد پایین و به سقوطم نگاه کرد به سقوطم خندید
ومنو شکست ، منی که فقط یک بچه ! بودم منو شکست تا خودش آزاد باشه
هنوز ذره های متلاشی شده ی احساسم رو تنونستم پیدا کنم
کاش فراموش می شد مثل من !
کاش مثل اون که رفت من هم می رفتم اما یه تیکه از دلم تو این صفحه مونده
تو این صفحه به دنیا اومدم ، بزرگ شدم ، یه حس جدید رو تجربه کردم، شکستم و بزرگتر شدم
خیلی سخته دوست داشتن کسی که دوست نداره
خیلی سخته تحمل خنده های دیگران به غرور له شده به تحقیر شدنت
خیلی سخته تکیه گاه دیگران باشی بدون اینکه خودت تیکه گاه داشته باشی. فقط برای اینکه نامردی نکرده باشی تحمل کنی
كاش می دانستم بعد از مرگم اولین اشک از چشمان چه کسی جاری میشود
و اخرین سیاهپوش که مرا به فراموشی میسپارد چه کسی خواهد بود :(