دخترک از پسر پرسید: آیا من نیز چون ماه زیبایم!؟
پسر گفت :نه ! دختر با نگاهی مضطرب پرسید: آیا حاضری تکه ای از قلبت را تا ابد به من بدهی؟
پسر خندید و گفت : نه نمیدهم!
دختر با گریه پرسید: آیا در هنگام جدایی گریه خواهی کرد!؟
پسر دوباره گفت :نه نمیکنم!
دختر با دلی شکسته از جا بلند شد در حالی که قطره های الماس اشک چشمانش را نوازش می کرد...
پسر اما دست دختر را گرفت , در چشمانش خیره شد و گفت: تو به اندازه ماه زیبا نیستی بلکه بسیار زیبا تر از آن هستی!
من تمام قلبم را تا ابد به تو خواهم داد نه تکه ای کوچک از آن را و اگر از من جدا شوی من گریه نخواهم کرد بلکه خواهم مرد!

اولین سالیه که دارم بهت تبریک میگم! پارسال نبودی! جالبه امسال هم نیستی!
ولی امیدوارم همیشه باشی!![]()

نرگس (نارسیس) هر روز در کنار آبگیر می آمد و به روی آن خم می شد، تا زیبایی خود را بنگرد.
روزی چنان شیفته ی زیبایی خود شده بود که در آبگیر افتاد و غرق شد. پریان جنگل پس از مرگ نرگس
سراغ آبگیر رفتند ودیدند که آب گوارایش تبدیل به اشک شور چشم شده است.
از او پرسیدند: "چرا گریه می کنی؟" پاسخ داد برای نرگس. پریان گفتند: همه ی ما سایه به سایه ی نرگس حرکت می کردیم،
اما تو تنها کسی بودی که می توانستی به زیبایی نرگس خیره شوی. آبگیر پاسخ داد: مگر نرگس زیبا بود؟!!
پریان با تعجب پاسخ دادند مگر تو نمی دانی که نرگس هر روز برای دیدن زیبایی خودش به روی تو خم می شد.؟
درون اعماق چشمانش می دیدم.
